مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا به کمک نیازمندی برود.
لباس پوشید و به راه افتاد. در راه مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت ، لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی شد. در راه در همان نقطه دوبارهً زمین خورد و دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت ، بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی شد.در راه با مردی که چراغی در دست داشت برخورد کرد. مرد گفت : (( من دیدم شما در راه دو بار به زمین خوردید.))، از این رو چراغی آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بسیار تشکر کرد و هر دو به راهشان ادامه دادند.
به نزدیکی محل که رسیدند ، هوا کمی روشن شده بود و تصمیم به جدایی می گیرند که مرد دوم ناگهان باز می گردد و می گوید : ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این حرف جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد: ((من شما را در راه کمک به آن نیازمند دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و بازگشتید، خداوند همه گناهان شما را بخشید و من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، و با علاقه بیشتری بازگشتید و به خاطر آن، خداوند همه گناهان افراد خانواده ات را نیز بخشید.راستش را بخواهید ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم ، خداوند گناهان تمامی افراد دهکده تان را نیز ببخشد. بنا براین، تصمیم گرفتم خود سالم به مقصد برسانمتان
شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟ هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند
چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟ زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟ زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ "کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"
1. در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش ميسنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نميسنجند، خود مدير بودن نشانهاي از موفقيت محسوب ميشود. 2. در انگلستان مديران و روسا بعضي وقتها استعفا ميدهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر ميشود. 3. در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغلشان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است. 4. در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب ميگردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب ميگردند، و حتا در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته ميشود. 5. در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيساش عوض شده. 6. در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته ميشود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور ميشود. 7. در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي ميکند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري ميگمارند. 8. در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام ميدهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار ميشوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا ميشوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند. 9. در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامهها آگهي چاپ ميکنند، از بين درخواستهاي رسيده با برخي مصاحبه ميکنند و سرانجام يکي را انتخاب ميکنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن ميکنند! 10. در انگلستان معمولن زمان پايان کار يک رئيس و شروع کار نفر بعدي از ماهها قبل مشخص است. در ايران، يک رئيس ممکن است خبر برکنارياش را همان روز بشنود! 11. در انگلستان، همه ميدانند درآمد قانوني يک رئيس دانشگاه زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسانهاي سادهزيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد. 12. در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشکده را به اسم کوچک صدا ميزنيد، در ايران استاد را با لقبهايش صدا ميزنيد و رئيس را صدا نميزنيد، چون به شما وقت ملاقات نميدهد. 13. در انگلستان سابقه کار کافي براي تصدي يک مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن کفايت ميکند.
نتيجه گيري اخلاقي: در ايران بعضي آدمها خيلي مهم اند، چيز ديگري مهم نيست
اینکه به خودتان یا دیگران دروغ بگویید، سلامتی خود را تحت تاثیر قرار میدهید، در زمان حال یا مدتی دیرتر.
با خودتان رو راست باشید، بدانید که چه زمانی باید نه بگویید.
مقاله زیر را مطالعه کنید تا متوجه شوید که چرا صداقت بهترین روش است. یک دوست صمیمی از شما دعوت میکند تا برای جشن تولد وی بروید. وقتی به تقویم نگاه میکنید، میبینید که همه روزها وقت شما پر است و در آن روز هم برنامه ریزی کردهاید، به جای اینکه صداقت داشته باشید، لبخند میزنید و دعوت او را قبول میکنید. برای خیلی از مردم، بزرگترین فاکتور استرس در زندگی تلاش آنها برای راضی نگه داشتن همه میباشد. این افراد سعی میکنند همه را خشنود کنند. این شیوه منجر به این میشود که به هر دعوتی پاسخ مثبت بدهند، تا جایی که دیگر وقت آزادی برای استراحت و تنها بودن آنها باقی نمیماند. تنها مسئلهای که از این احساس توان فرسا حاصل میشود این است که زندگی از کنترل آنها خارج میشود. صادقانه با خود فکر کنید و آنچه را که واقعا در حد توان خود میدانید، انجام دهید و زمانی را هم برای خود ذخیره کنید. از نه گفتن نهراسید. هنگامیکه شما بدانید که چه موقع باید نه بگویید کنترل زندگی خود را دارید..... به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...
در صورتیکه مایل به نوشتن مطلب در سایت هستید ابتدا در سایت عضو شده سپس در قسمت تماس با ما شناسه ورود خود را برای بگذارید تا شما بعنوان نویسنده سایت انتخاب بشید