مطالب براي بهمن 1387 سال » بزرگترين سايت تفريحي ايرانيان

       
نام کاربری:
کلمه عبور:
 

 

 

 

نظرسنجی
   
 

 

آرشيو
   
 

 

آمار بازدید کنندگان
   
 

 

 

تبلیغات
 

 
 

 

sms عاشقانه

 


گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنياد مکن تو حيله و دستان را

تو غره بدان مشو که می نخوری

صد لقمه خوری که می غلامست آن را



غم عشقت بيابون پرورم كرد

هواي بخت بي بالو پرم كرد

بمو گفتي صبوري كن صبوري

صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد



تا خاک مرا به قالب آمیخته اند

بس فتنه که از خاک بر انگيخته اند

من بهتر از اين نمی توانم بودن

کز بوته مرا چنين برون ريخته اند



ای دل تو به ادراک معنا نرسی

در نکته زیرکان دانا نرسی

امروز ز می و جام بهشتی می ساز

کانجا که بهشت است رسی یا نرسی


امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت



نه یادم می کنی نه می روی یاد

به نیکی باد یادت ای پریزاد

عجب نبود کنی فایز فراموش

فراموشی است رسم آدمیزاد



سحرگه برگ گل تر شد ز شبنم

نسيم آهسته زلفش ريخت بر هم

بياور عطر زلفش سوي فايز

مرا فارغ کن از غم هاي عالم



به سیر باغ رفتم باختم من

نظر بر نو گلی انداختم من

الهی دیده فایز شود کور

که دلبر آمد و نشناختم من



شب آمد تا شب وصلم دهد یاد

دهد خاک وجودم جمله بر باد

یقین می سوخت فایز ز آتش دل

نمی کردش گر آب دیده امداد



بقیه در ادامه مطلب

 
مشاهده: 1109 بار | نویسنده: admin | تاریخ: 27 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

شیطان و نمازگذار

 


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 
مشاهده: 71 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 26 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

 


مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا به کمک نیازمندی برود.

لباس پوشید و به راه افتاد. در راه مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت ، لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی شد. در راه در همان نقطه دوبارهً زمین خورد و دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت ، بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی شد.در راه با مردی که چراغی در دست داشت برخورد کرد. مرد گفت : (( من دیدم شما در راه دو بار به زمین خوردید.))، از این رو چراغی آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بسیار تشکر کرد و هر دو به راهشان ادامه دادند.


به نزدیکی محل که رسیدند ، هوا کمی روشن شده بود و تصمیم به جدایی می گیرند که مرد دوم ناگهان باز می گردد و می گوید : ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این حرف جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد: ((من شما را در راه کمک به آن نیازمند دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و بازگشتید، خداوند همه گناهان شما را بخشید و من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، و با علاقه بیشتری بازگشتید و به خاطر آن، خداوند همه گناهان افراد خانواده ات را نیز بخشید.راستش را بخواهید ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم ، خداوند گناهان تمامی افراد دهکده تان را نیز ببخشد. بنا براین، تصمیم
گرفتم خود سالم به مقصد برسانمتان

 
مشاهده: 60 بار | نویسنده: admin | تاریخ: 26 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

ولنتاین مبارک

 


ولنتاین مبارک
مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان

هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم

بی بهانه دوستت دارم

 
مشاهده: 149 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 24 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

فقط خانوم ها بخوانند !!!

 


شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

 
مشاهده: 147 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 23 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

کارت عروسی

 


آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

 
مشاهده: 907 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 23 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

دیکته ( بنویس !!!!!!!)

 


بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم

یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انارو سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران میاید

این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

 
مشاهده: 64 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 23 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

مدیریت

 


1. در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود.
2. در انگلستان مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود.
3. در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع مي‌کنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.
4. در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند، و حتا در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته مي‌شود.
5. در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيس‌اش عوض شده.
6. در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور مي‌شود.
7. در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي مي‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند.
8. در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا برکنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
9. در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌کنند، از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌کنند و سرانجام يکي را انتخاب مي‌کنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن مي‌کنند!
10. در انگلستان معمولن زمان پايان کار يک رئيس و شروع کار نفر بعدي از ماه‌ها قبل مشخص است. در ايران، يک رئيس ممکن است خبر برکناري‌اش را همان روز بشنود!
11. در انگلستان، همه مي‌دانند درآمد قانوني يک رئيس دانشگاه زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسان‌هاي ساده‌زيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد.
12. در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشکده را به اسم کوچک صدا مي‌زنيد، در ايران استاد را با لقب‌هايش صدا مي‌زنيد و رئيس را صدا نمي‌زنيد، چون به شما وقت ملاقات نمي‌دهد.
13. در انگلستان سابقه کار کافي براي تصدي يک مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن کفايت مي‌کند.

نتيجه گيري اخلاقي: در ايران بعضي آدم‌ها خيلي مهم اند، چيز ديگري مهم نيست

 
مشاهده: 61 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 23 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

فرق عشق و ازدواج

 


شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد

داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی ؟

با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به

امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین...!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش

كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت .

استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین

درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

 
مشاهده: 82 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 23 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

دروغ گفتن برای سلامتی شما مضر است!

 


اینکه به خودتان یا دیگران دروغ بگویید، سلامتی خود را تحت تاثیر قرار می‌دهید، در زمان حال یا مدتی دیرتر.

با خودتان رو راست باشید، بدانید که چه زمانی باید نه بگویید.

مقاله زیر را مطالعه کنید تا متوجه شوید که چرا صداقت بهترین روش است.
یک دوست صمیمی از شما دعوت می‌کند تا برای جشن تولد وی بروید. وقتی به تقویم نگاه می‌کنید، می‌بینید که همه روزها وقت شما پر است و در آن روز هم برنامه ریزی کرده‌اید، به جای اینکه صداقت داشته باشید، لبخند می‌زنید و دعوت او را قبول می‌کنید. برای خیلی از مردم، بزرگترین فاکتور استرس در زندگی تلاش آنها برای راضی نگه داشتن همه می‌باشد. این افراد سعی می‌کنند همه را خشنود کنند. این شیوه منجر به این می‌شود که به هر دعوتی پاسخ مثبت بدهند، تا جایی که دیگر وقت آزادی برای استراحت و تنها بودن آنها باقی نمی‌ماند. تنها مسئله‌ای که از این احساس توان فرسا حاصل می‌شود این است که زندگی از کنترل آنها خارج می‌شود. صادقانه با خود فکر کنید و آنچه را که واقعا در حد توان خود می‌دانید، انجام دهید و زمانی را هم برای خود ذخیره کنید. از نه گفتن نهراسید. هنگامیکه شما بدانید که چه موقع باید نه بگویید کنترل زندگی خود را دارید..... به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

 
مشاهده: 154 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 21 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

 

منوی اصلی
 
 
 

 

مطالب برتر
   
 

 

دسته بندی
   
 

 

روزشمار
 
<    «  بهمن 1387  »    >
شيدسچپج
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930 

 
 

 

لينکستان
   
 

 

PageRank
   
 

 

درخواست نویسندگی
   
 

 

Boghz.Ir ©2008