نميدونم تو کجايي دل تو ماله کيه
اون دوتا چشماي نازت حالا تو فال کيه
نميدونم، خالي دستتاتو کي پر مي کنه
جاي عکس من تو چشمات ،حالا چشماي کيه
هرگز سلامي نده اگر ميداني خداحافظي در پيش است
هرگز به کسي نگو که دوستش داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدهي
هرگز به کسي نگو تنها اوست اگر در ذهنت به ديگري فکر ميکني
هرگز به کسي نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري
هرگز به کسي محبت نکن وقتي قصد شکستن قلبش را داري
هرگز قلبي راقفل نکن وقتي کليدش را نداري . . .
سلام.تا حالا دلت تنگ شده انقدر که از فرط دلتنگي نتوني گريه کني؟ و وقتي که دلت مي خواد گريه کني مدام چشمهات رو بمالي ودريغ از يه قطره اشک...يا از دلتنگي بميري وتا
اشک بخواد سرازير بشه يکي باشه که تو نتوني در حضورش گريه کني.يا انقدر خدا خدا کني که بارون بباره و تو بي چتر مسيري رو که هر روز ميرفتي طي کني تا کسي ندوني اشک يا
بارون.يا مدام دل دل کني تا شب از راه برسه وکسي اشکها تو نبينه. الان من که تا به ذهنم دلتنگي تو خطور ميکنه دلتنگ ميشم و از قرط بد بختي نميتونم گريه کنم.خوش به حالت که
يکي هست که دلتنگه دلتنگي هات بشه و مدام از خودش بيشتر نگران توست.خوش به حالت که کسي نيست که کسي نيست تا دلتنگه دلتنگي هاش بشي تا مجبورت کنه زير بارون
مسيري رو گريون بري اون هم بي چتر تا اونهايي که اومدند از بارون سهم دلتنگي هاشونو بگيرن نفهمند که تو گريه ميکني ان هم براي دلتنگي هاي ديگري يا اينکه مجبور بشي دعا
کني زودتر هوا تاريک بشه تا در گوشه اي خلوت بي صدا بگريي ودلتنگي هاي کس ديگري رو زار بزني.
خوش به حالت.حالا مي پرسي اين بار براي چي؟به خاطر اين که از دلتنگي هاي کس ديگه اي نميشنوي.يا اصلا براي خودت دلتنگي رو انقدر کوچيک کردي که نتونه تو رو مشغول
خودش کنه که از باران و شب و ماه و ابرو پرسه هاي مدام در مسيري که هر روز ميري باخبر باشي تنها خودت هستي وخودت.اما من تا به دلتنگي هاي تو ميرسم از همه چيز غافل
ميشم حتي خودم.شايد باور نکني اما هميشه يه راه واسه پرسه زدنم هست ويه مسير که يا باراني يک روز ونشونم ميده يا تاريکي شبي که از دلتنگي هاي تو پرم.تو که حالا مطمئنا
دلت تنگ نشده تو که راه هاي زيادي رو بلد نيستي تا از دلتنگي ديگرون سراغ بگيري.اما من مدام دلتنگ توام و مدام گريان تو ومدام از اين روز باروني به تاريکي شب فکر ميکنم.حالا
که دلتنگم...
خدا حافظ اي بهترينم