شعر » بزرگترين سايت تفريحي ايرانيان
عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست . مادام دواستال

       
نام کاربری:
کلمه عبور:
 

 

 

 

نظرسنجی
   
 

 

آرشيو
   
 

 

 

 

تبلیغات
 

 
 

 

مهدی اخوان ثالث

 


در وطن خویش غریب!
قاصدک، شعری از امید شعر فارسی، مهدی اخوان ثالث، همراه با صدای شاعر
شنبه 12 ژوئیه 2008
شاعر بزرگ فارسی مهدی اخوان ثالث معروف به م. امید، در سال 1307 متولد و در سال 1369 زندگی را ترک کرد. مهدوی اخوان ثالث که کار ادبی را با سرودن شعر به شیوه ی سنتی آغاز کرد، از اولین پیشروان نوگرایی در شعر فارسی بود که توانست شعرنیمایی را حتا بهتر از نیما به اوج برساند.

دفترهای شعر:
ارغنون، انتشارات تهران، (۱۳۳۰)
زمستان، انتشارات زمان، (۱۳۳۵)
آخر شاهنامه، انتشارات زمان، (۱۳۳۸)
از این اوستا، انتشارات مروارید، (۱۳۴۵)
منظومه شکار، انتشارات مروارید، (۱۳۴۵)
پاییز در زندان، انتشارات مروارید، (۱۳۴۸)
عاشقانه‌ها و کبود (۱۳۴۸)
بهترین امید (۱۳۴۸)
برگزیده اشعار (۱۳۴۹)
در حیاط کوچک پاییز در زندان (۱۳۵۵)
دوزخ اما سرد (۱۳۵۷)
زندگی می‌گوید اما باز باید زیست... (۱۳۵۷)
ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم (۱۳۶۸)
گزینه اشعار (۱۳۶۸)

شعر قاصدک
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

 
مشاهده: 56 بار | نویسنده: admin | تاریخ: 29 اسفند 1388 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

خداحافظ عزیز دل برو دل کندن آسونه

 



بهم گفتی خداحافظ تو رو دیگه نمی خوامت
بهت قول می دم از امروز دیگه هیچ وقت نمی پامت
بهم گفتی تو این روزا ازت من می گذرم آسون
ببین ذرات عشقم رو همه حل شد توی بارون
خداحافظ چه آسون بود چشات اون شب چه آروم بود
ولی انگار که عشق من مثل جغد روی بوم بود
سر شب که تو می رفتی چشام پر می شد از غصه
ولی حالا دیگه نیستی اینم از ماتم قصه
ببین قهر طبیعت رو تو می خواستی منو خم کرد
عزیز دل بگو با من دلت رو کی پر غم کرد
دیگه عشقو نمی فهمم دیگه خون تو رگهام خشکید
بگو چشمای غمگینت چرا از عشق من ترسید
خداحافظ عزیز دل برو دل کندن آسونه
دل خوش باور و تنهام از این بازی دلش خونه

 
مشاهده: 197 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 3 اسفند 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

شعر...

 



این جا فقط باید فریاد بزنی

و بشکنی وبشکنی و باز بشکنی

سکوت هزاران ساله ی آسمان را

که بغض کرد و بارید و فریاد بلندش هم...سکوت بود

این جا فقط باید فریاد بزنی

تا صدای سکوت در آید و

تا ابد، برای شکستنش

تو را نبخشد

آن وقت مثل آسمان

در فریاد های بی اساس خودت گم نمیشوی

و آخرین دانه ی خاکی که بر وجودت ریختند

پایانت را اعتراف نمی کند.

سکوت که کنی،

حتی اگر زیر فریاد هایشان لهت کنند،

صدایشان را می شنوی

صدای نت های گمشده ای که حنجره شان را

به اشتباه به مردم این جا فروختند

تا تمام نشوند.

شاعر گمشده!

فقط سکوت کن.

 
مشاهده: 85 بار | نویسنده: admin | تاریخ: 3 اسفند 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

روز مبادا( قیصر امین پور)

 



وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

* * *

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو
روز مبادا است !

 
مشاهده: 135 بار | نویسنده: admin | تاریخ: 1 اسفند 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

کارت عروسی

 


آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...

 
مشاهده: 992 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 23 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

دیکته ( بنویس !!!!!!!)

 


بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم

یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انارو سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران میاید

این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

 
مشاهده: 121 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 23 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

کسی به عاشقا نمی ده سیمرغ

 


تو دوره ی تحصن و همایش
زندگی هم شده یه جور نمایش
بس که ادای عاشقی تو دلاست
دلا شبیه پرده ی سینماست
.

.

.

فیلمای عاشقانه هی کات می شه
دلها داره شبیه اورکات می شه
نه اینکه با چت دلا پر مرض شد
عشق فقط لوکیشنش عوض شد

.

.

.
کسی به عاشقا نمی ده سیمرغ
خوش به حال هرچی خروسِ بی مرغ

"مهدی استاد احمد"

 
مشاهده: 128 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 21 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

از چه دلتنگ شدی؟!!

 


پشت كاجستان ، برف.
برف، یك دسته كلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمی میل به خواب.
شاخ پیچك و رسیدن، و حیاط.

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشك.

یك نفر دلتنگ است.
یك نفر می بافد.
یك نفر می شمرد.
یك نفر می خواند.

زندگی یعنی : یك سار پرید.
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها كم نیست : مثلا این خورشید،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.

یك نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.


(سهراب سپهری )

 
مشاهده: 140 بار | نویسنده: anita | تاریخ: 21 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

سرود زهر

 



سرود زهر

می مکم پستان شب را

وز پی رنگی به افسون تن نیالوده

چشم پر خاکسترش را با نگاه خویش می کاوم





از پی نابودی ام دیری است

زهر می ریزد به رگ های خود این جادوی بی آزرم

تا کند آلوده با آن شیر

پس برای آن که رد فکر اورا گم کند فکرم

می کند رفتار با من نرم

لیک چه غافل!

نقشه های او چه بی حاصل!

نبض من هر لحظه میخندد به پندارش

او نمی داند که روییده است

هستی پربار من در منجلاب زهر

و نمی داند که من در زهر می شویم

پیکر هر گریه هر خنده

در نم زهر است کرم فکر من زنده

در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من


سهراب سپهری

 
مشاهده: 77 بار | نویسنده: admin | تاریخ: 18 بهمن 1387 | نظرات (0) | ادامه مطلب

 

 

ثبت نام در سایت
   
 

 

منوی اصلی
 
 
 

 

مطالب برتر
   
 

 

دسته بندی
   
 

 

روزشمار
 
<    «  شهريور 1389  »    >
شيدسچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 

 
 

 

لينکستان
   
 

 

PageRank
   
 

 

درخواست نویسندگی
   
 

 

Boghz.Ir ©2008